تبليغاتX
یاس سپید
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

زندگی

صحنه یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آ ن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:40  توسط من،تو ،اون...  | 

برای رسیدن باید رفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:38  توسط من،تو ،اون...  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:36  توسط من،تو ،اون...  | 

از عجایب هفت گانه چه می دانید؟

اين هفت بناي باستاني از آن جهت براي مردم بسيار عجيب به نظر مي رسند که انسانهاي قديم آنهارا با کمک ابزارهاي بسيار ابتدايي بنا نهاده اند وکاري ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند.

اهرام مصر
ساختن اهرام در سرزمين مصر به فرمان فرعونها از سه هزار سال قبل ازميلاد مسيح آغاز شد (حدود ۵۰۰۰ سال قبل) وآخرين آنها در سال ۱۸۰۰ قبل ازميلاد به پايان رسيد هر فرعون براي خود هرمي مي ساخت تا آرامگاه ابدي او باشد تا به اعتقاد مصريان زماني که روح به بدن پادشاه برميگردد بتواند در بدن اوکه موميايي مي شد جاي بگيرد وفرعون د وباره بتواند زندگي را ازسر بگيرد وبه همين علت معمولا بدن موميايي شده فرعون را تابوتي که به شکل صورت او ساخته شده بود قرار مي داد ند ودر کنارش مجموعه اي ازلوازم زند گي - خوراک - پوشاک و حتي کشتي اختصاصي اش را دفن مي کردند هر هرم طي دهها سال و توسط صد ها هزار برده ساخته مي شد. قديمي ترين هرم مصر در ناحيه ساکارا قرار دارد وبزرگترين و کامل تر ين هرم که جزو عجايب هفتگانه به شمار مي رود هرم خئوپس است که که در نزديکي جيزه قرار دارد اين هرم در حد ود ۱۳ جريب زمين مساحت دارد و ارتفاع اصلي آن ۱۴۸ متر بوده که به مرور زمان به ۱۳۸ متر کاهش پيد ا کرده است.

باغهاي معلق بابل
گفنه مي شود که اين باغها توسط بخت النصر ساخته شد وي بعد از ويران کردن معبد سليمان در محل بيت المقدس کنوني در سال ۶۰۰ قبل از ميلاد اين باغهاي معاق را براي ملکه خو د که د ختر هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د اين باغ 5 طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روي طبقه زيرين ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگياهان فراواني را کاشته بودند وشايد از آن جايي که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه هاي زيرين آويزان مي شده آن را باغهاي معلق گفته اند البته بايد اضافه کرد کشور بابل در منطقه عراق کنوني واقع بود.

مجسمه زئوس
مجسمه زئوس در سال ۴۳۵ قبل از ميلا د در شهر المپيا ساخته شد شهري که بازيهاي المپيک از آنجا آغاز شد اين مجسمه که شاهکاري از هنر و دانش بشري بود به نشانه احترام وپرستش زئوس که به اعتقاد يونانيان خداي خدايان بود بر پا شده بود جنس مجسمه از سنگ مرمر خالص بود وبراي تزئئن بخش هاي گوناگون آن از طلا وعاج استفاده کرده بودند و بلنداي آ ن به ۱۳ متر مي رسيد اين شاهکار هنري بر اثر جنگهاي گوناگون به کلي از بين رفت.

معبد ديانا
اين معبد ۵۵۰ قبل از ميلا د مسيح در ناحيه افه سوس در ترکيه کنوني ساخته شد ساخت اين معبد آنقد ر مهم بود که مردم شهرهاي گوناگون با فرستادن هدايايي در ساحت آ ن شرکت کرد ند و پس از تکميل از تمامي نقاط براي زيارت آن مي آمد ند طول و عرض معبد ۱۳۰ در ۶۹ متر بود و ۲۷ ستون از مرمر خالص سقف آن را نگه مي داشت که هر کدام از اين ستون ها حدود ۱۹ متر ارتفاع داشتند ولي در سال ۳۶۵ بعد از ميلاد اروس توستن فقط به خاطر کسب شهرت وقد رت اين بنا را به آتش کشيد اما بعد مدتي آنرا تعمير کردند و تالار جديدي براي آن ساختند وسرانجام به فرمان نرون آن جا را به کلي ويران ساختند.

مجسمه آپولو
گفته مي شود که مجسمه آپولوکه يکي از خدايان يونان قديم بوده است درنزد يکي آسياي صغير و در مدخل خليج رودس برپا شده بود اين مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۰ متر ساخته شده بود نصب اين مجسمه بر روي زمين از شاهکارهاي معماري محسوب مي شده و مخصوصا حالت ايستاده آپولو در حالي که پاهاي خودرا باز کرده بسيار جالب بوده است اما مجسمه در سال ۲۲۴ قبل از ميلاد مسيح بر اثر يک زلزله شديد سرنگون شد و تا ساليان درازي به همان ترتيب بر روي زمين باقي ماند پس از مدتي مردم براي استفاده از فلز برنز بدن مجسمه تکه هاي آن را جدا کردند تا آنکه بالاخره چيزي از آن باقي نماند.

آرامگاه ماسولوس
در سال ۳۵۲ قبل از ميلاد هنگاميکه ماسولوس پادشاه کاريس در ترکيه کنوني درگذ شت آرامگاه باشکوهي از مرمر خالص براي اودر شهر هاليکارناس بنا کرد ند اين ساختمان چهار گوش و محيط آن ۱۴۰ متر بود و سقفي هرمي شکل داشت که بر روي تعدادي ستون استوار بود و بر بالاي آن مجسمه کالسکه پيروزي با چهار اسب که شاه وملکه بر آن سوار بودند نصب ديده مي شد بلندي اين مقبره به بيش ار ۴۰ متر مي رسيد و بارها توسط اعراب و بربر ها مورد حمله قرار گرفت تا اينکه به سبب زلزله شديدي از بين رفت اما در قرن نوزده ميلادي بخشهايي از کشف گرديد که هم اکنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.

فانوس درياي اسکندريه
شايد قابل استفاده ترين اين بناهاي هفتگانه چراغ دريايي بود که در بندر اسکندريه مصر برپا شده بود اين بنا ۲۰۰ پيش از ميلاد مسيح توسط يکي از فراعنه وبراي تقديم به يکي از خدايان برپا شده بود اين ساختمان که بر بالاي آن کوهي از آتش برپا مي شد وظيفه راهنمايي کشتي ها را داشت و در حقيقت اولين چراغ دريايي جهان بوده است اين فانوس دريايي تا ۶۰۰ سال به خوبي انجام وظيفه کرد تا آنگه سر انجام بر اثر زلزله اي کاملا از بين رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:34  توسط من،تو ،اون...  | 

 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:11  توسط من،تو ،اون...  | 

گاهی اینجور میشوم ، هیچکس باور نمیکند که کسیکه آن سخنرانی های

آتشین پر سر و صدا را کرده است و در سخنوری شهره است و در برابر

هزاران تن گاه بی مقدمه و بی مجال فکری، تصمیمی بر بدیهه رفته و

چنانکه گویی همچون دموستنس خطیب در کوههای بیرون آتن تنها به

 تمرین سخنرانی می پردازد حرف آفریده و کلمات در دستش همچون موم

نرم و رامند ، گاهی در بربر حتی یک نفر از تمام کردن یک جمله عاجز

 میماند، چنان حرف زدن و آن همحرف زدن ساده ی عادی برایش دشوار

 میشود که دلش میخواهد هرچه زودتر از آن تنگنای سخت بگریزد و

 تنها بماند و آن همه هیجان و فشار و اختناق را کهبیطاقتش کرده است

احساس نکند . کلمات همچون گلوله های مشتعل آتش میان سینه و لبهایش

پراکنده میشوند و او نمیداند چه کند؟ فرو دهد، برآورد؟

چه کند؟... من در همه قول ها فصیحم   در وصف شمایل تو اخرش.  

 

و گاه در نوشتن چنین میشوم ، حال چنین وضعی دارم، همه مرا و یا ، و

 

یا (باز افتادم وتوی تعریف از خودم ، این چه عادت بدی است که تازگی

 

ها پیدا کرده ام... همیشه از آن طرف افتاده بودم و حال از این طرف!

 

 الان هم هیچوفت از خودم تعریف نمیکنم؛ کی؟پیش کی؟ فقط وقتی خودم

 

میمانم و خودم با خودم گفتگو دارم سر تعریف از خودم را وا میکنم ،

 

گرچه نه عمدی؛ اریک فورم توضیح داده چرا) ، و یا و یا و ... خیلی

 

چیزها میخوانند . و اما من خود را تنها یک نویسنده میدانم ، هرچند

 

وضعی و زندگی یی داشته ام که در آن همواره قلمم مفید بوده است،

 

هیچگاه قلمم آزاد نمینوشته است، همیشه برای چیزهای دیگر و دیگران

 

کار میکرده است و هرگز نه برای خودش. نوشته هایش یا غالبا" بی نام

 

 منتشر شده است و یا اگر هم با نام بوده است بخاطر اثبات حرفی ،

 

گفتگویی با مردم و بهرحال انجام رسالتی بوده است، هیچوقت مجال

 

نیافته است که خودش باشد و خودش، آنجور که دلش میخواهد بنویشد ،

 

این نوشته های آزاد که برای خودش و دلش نوشته است غالبا" از خلوت

 

اطاقش و زندان میزش و سلول کشوهایش بیرون نرفته و چشمش رنگ

 

آفتاب را ندیده و کم کم طعمه ی آتش یا آب یا خاک یا ابر شده است،

 

گرچه هیچوقت برای دلم نمی نوشته ام، دل من همیشه تعطیل بوده است

 

و عقلم و عقیده ام و علمم مجالی به او نمیداده اند، این سه تا "ع" هرگز

 

فرصتی به آن "ع" چهارمی نمیداده تا خودی بنماید و نویسندگی گلی است

 

که تنها از این چهارمین "عین" آب مینوشد. اگر من مثل نویسنده ای

 

معروف میتوانستم هرچه میخواهم و هرجور میخواهم بنویسم ، تعهد

 

نداشتم، امروز بعنوان یک نویسنده مشهور میشدم، مشهورتر میشدم، شاید

 

 خیلی خیلی مشهور اما نشد، بدرک که نشد، من دردم درد گمنام ماند و

 

مجهول ماندن در میان خلق نیست چه ، اولا" مجهول نیستم و درست و

 

بیشتر غلط میشناسندم و گذشته از ان نیازی به چنین زبانزد شدنها ی

 

آبکی ندارم. دردم درد دیگری است و نیازم نیاز دیگری .کاش نیازم

 

شهرت بود، چه سریع و ساده میتوانستم بوصال برسم ،با یک حیله آوازه

 

ام به آمان میرفت . بهرحال خودم را، قلمم را تواناترین توانایی هایم

 

میدانم و اگر به مبالغه متهمم نکنند در ایران هیچکس را حتی نزدیک به

 

 خودم نمیدانم. آنها که هستند ، غیر از قلابیهاشان و بازاریهاشان، غالبا"

 

 در یک جور نوشتن ها قادرند ، صحنه و زمینه اگر عوض شوند

 

عاجزند. خوب وصفمیکنند ( و از همه قویتر در این کار چوبک است )

 

 اما خوب استدلال نمی توانند کرد؛ نازکی خیال و احساس در بعضی

 

هست (هدایت) اما قدرت منطق و زیرکی و هوشیاری سیاسی یا فکری

 

ندارند ، قدرت نویسندگیشان زیاد است اما وسعت معلوماتشان کم است؛

 

هیچکش نیست که در همه ی زمینه ها هم توانا باشد و هم هنرمند و هم

 

مایه دار؛ در خارج ژان کوکتو چنین است و سارتر. فقط و فقطو راسل

 

هم چنین مینماید اما چنین نیست ؛ مایه دار است اما قلمش از لطافت و

 

زیبایی تعبیر عاری است. نوشته هایش همه مد کیسه است ، بی کش و

 

قوس و بی حال و شور و بی زیر و بم هایاحساس و هنری. هرگز

 

نمیتوان پنجاه صفحه از نوشته هایش را یک کله خواند، حتما" در وسط

 

خسته و کسل میشوی ، مغز را راضی میکند اما حوصله ی دل را سر

 

میبرد. توماس کارلیل نویسنده انگلیسی قرن 18 خیلی عالی است ، خیلی

 

، متاسفانه کسی او را در ایران نمیشناسد! این یکی از علائم عمق اندیشه

 

 و سنگینی قلمش است، بسادگی به ترجمه نمیآید  اما در عین حال میدان

 

تاخت و تازش تاریخ است و فقط رومن رولان هم عالی است. هم زیبا و

 

 شاعرانه مینویسد و هم دقیق دقیق و هم در توصیف اعجاز میکند اما...

 

فقط در ادمها ، کارش فقط بیوگرافی نویسی است. افراد و تیپهای بزرگ

 

و مشخص قهرمانان تاریخ را، ناپلئون ، ژرژ واشنگتن، مسیح،

 

محمد، ...را چنان با کلمات نقاشی میکند که انگار آنها را بچشم می بینیم.

 

 

  چی داشتم میگفتم؟ افتادم تو این حرفها!  چه عادت بدی دارم، ازین

 

شاخه به آن شاخه میپرم، این روح من است ، هیچ وقت یکجا بند

 

 نمیآورد، مشکل است برای من بر روی یک جاده ، یک خط سرم را

 

بیندازم پایین، و منظم و آهسته و پیوسته حرکت کنم. بقول یکی از شناس

 

 های من  یعنی از متخصصان شناخت من، "فلانی فقط تابع موجها و

 

 حالات مرموزی است که همواره در درون او پدیدار میگردد و او را با

 

خود بهرسو که میخواهند میکشانند، تابع خط و رسم و نظم و قانون و

 

حساب و کتاب و ضروریات و مقتضیات و ... نیست، نمیتواند باشد..."

 

چقدر خوشحال شدم که دیدم لئونارد داوینچی هم چنین بوده است(1)

 

 

 

(1): بیش از صد هزار اثر آفریده همه ناتمام! همه! فقط اثر برجسته ای

 

را که تمام کرده است تابلو خانم مونالیزا بوده است و بیان آن لبخند و ان

 

 نگاه و آن اطلس   برای کشیدن این تابلو ده ها بار خانم مونالیزا را به

 

 اطاق کارش خوانده است و این در میان مردم پست فهم چه تعبیرات و

 

 تفسیرات ابلهانه ای را شایع کرد.ولی خانم مونالیزا هرگز از داوینچی

 

 بکنایه نپرسییده " آیا شما همه ی کارهاتان را ناتمام می گذارید؟!؟ زیرا

 

 او را میشناخت و میدانست که ... ولی تابلو لبخند او را تمام خواهد کرد.

 

گل لاله

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:31  توسط من،تو ،اون...  |